) تامین اجتماعى آلمان براى افرادى كه نمى‌توانند كارى داشته باشند در ماه چه حقوقى را در نظر مى‌گیرد؟

حساب کردن مقدار پولی که در صورت بیکاری به آدم تعلق میگیره خیلی پیچیده‌تر از این حرفهاست که بشه یه رقم رو گفت و تموم بشه. بعد از اینکه شخص بیکار شد، اگه قبل از اون یا جمعاً در طی ۷ سال گذشته حداقل ۱ سال کار رسمی کرده باشه و بیمهء اجتماعی پرداخته باشه، یک سال حقوق بیکاری میگیره که مبلغش حدود ٪۶۰ حقوقشه. اگه بعد از گذشت یک سال هنوز کار پیدا نکرده باشه، شامل کمکهای اجتماعی میشه که مبلغش به تعداد نفرات خانواده و سنشون بستگی داره و مخارجشون (اجاره و برق و آب و غیره). میشه گفت یک شخص مجرد بیکار بدون بچه حدوداً ۶۵۰ یورو کمک اجتماعی میگیره که حداقل درآمد برای یه زندگی بخور و نمیره (به قول خودشون برای زندگی کمه و برای مرگ زیاد!)، اما بیمهء بیماری و بازنشستگی هم براش از طرف دولت پرداخت میشه.

۲) آیا زنان آلمانى از لحاظ قانونى با همسر (با وجود همسر) تحت تكفل او محسوب مى‌شوند و یا اینكه شخصیت حقوقى خاص هستند و مى‌توانند از كمكهاى دولتى بهره گیرند؟

مسلمه که زنها تحت تکفل مرد نیستند! زن خودش یه شخص قانونیه و در این مورد حتی از مرد اختیار بیشتری داره، چون اگه یه زوج بخواد تقاضای کمک اجتماعی بده باید تقاضانامه رو زن پر کنه. هر دو پایینش رو امضا میکنند، اما تقاضانامه به اسم زنه و مرد به عنوان همسر درج شده و نمیتونه خودش تقاضا بده.

۳) میدانیم که آزادی رسانه‌ها در کشورهای غربی و متمدن جزئی لاینفک از سیاست‌های اصولی این کشورها است و همگان به آن احترام می‌گذارند، آیا مواردی از محدودیت‌ها در این کشورها در مورد رسانه‌ها وجود دارند که غیر منطقی به نظر بیاید؟

نه. غیرمنطقی نه. قانون اساسی آلمان بعد از نفی سانسور و تأکید آزادی بیان کامل در مادهء پنجم میگه: این حقوق مرز خود را در قوانین عمومی، قوانین حفاظت از کودکان و نوجوانان و حق حیثیت افراد میابد.

انواع خاصی از رسانه‌ها میتونن ممنوع بشند و مسئولان انتشارشون تحت تعقیب قضایی قرار بگیرند، مثل انواع خاصی از پورنوگرافی (مثلاً صحنه‌های تجاوز و خشونت یا ســکــــــس با حیوانات یا کودکان – مادهء ۱۸۴ بند ۱۳ قانون کیفری)، نشون دادن چهرهء مثبتی از خشونت (مادهء ۱۳۱)، توهین به پیروان یک مذهب (مثلاً اینکه در روزنامه‌ای نوشته بشه همهء مسلمونها تروریست هستند – مادهء ۶۶ )، استفاده از سمبلهای گروههای مخالف با قانون اساسی (مثلاً علامت صلیب شکستهء نازیها – مادهء ۸۶ الف)، راهنمایی برای ارتکاب جرم (مثلاً راهنمای ساختن بمب، یا اینکه چطور میشه قفل در خونه‌ای رو شکست – مادهء ۱۳۰ الف) یا تحریک توده‌ها (به معنی تحریک مردم بر علیه یه قشر جامعه که انکار هولوکاوست هم شاملش میشه – مادهء ۱۳۰). یه سری محدودیتهای دیگه هم هست مثل توهین و صدمه به حیثیت اشخاص (مادهء ۱۸۵)، که حفاظت از قربانیان شاملش میشه، یعنی مثلاً در ستون حوادث یه روزنامه نباید عکس کسی که به قتل رسیده رو واضح چاپ کرد یا در تلویزیون نشونش داد. نشر مسائل مخالف واقعیت ممکنه باعث شکایت اشخاص بشه و روزنامه باید اونوقت یا ثابت کنه که حقیقت داره، یا تکذیب کنه و عذر بخواد و خسارت بپردازه. موارد شکایت از رسانه‌ها توسط چهره‌های معروف زیاده. گاهی حتی از دست همدیگه شکایت میکنند! چند وقت پیش دیتر بولن یکی از اعضای گروه موسیقی مدرن تاکینگ زندگینامه‌ای نوشت که در اون به توماس اندرس، عضو دیگهء گروه اهانت کرده بود. اندرس با حکم دادگاه تونست جلوی انتشار قسمتهایی که توهین‌آمیز بود رو بگیره، هرچند که با این کار باعث کمک به فروش کتاب شد.

غیر از این، به شخص رئیس‌جمهور آلمان نباید توهین کرد، چون هیچ قدرت سیاسی نداره و فقط نمایندهء تشریفاتی و رسمی ملته. البته با این حال تا دلت بخواد در برنامه‌های کمدی سر به سرش میگذارند، چون فقط موقعی تحت تعقیب قانونی قرار میگیره که خود رئیس‌جمهور دستور بده، که اون هم پیش نمیاد. انگار رؤسای جمهور آلمان همه جنبهء شوخی دارند!

همینطور که میبینی هیچکدوم از این محدودیتها به نظر غیرمنطقی نمیان، ضمن اینکه در جزییات ممکنه دارای ضعفهایی باشند. مثل قانون حفظ کودکان و نوجوانان گاهی الکی سخت میگیره و تلویزیون بعضی از صحنه‌های فیلمها رو حتی در نصفه‌شب هم نشون نمیده، اما عوضش وسط روز که کوچولوها از مدرسه میان اجازه میده که برنامه‌های خیلی آشغال و به نظر من دارای بدآموزی نشون داده بشن.

۴) آیا گروه‌های مدافع حقوق بشر و یا روزنامه‌نگاران و اصحاب قلم و رسانه از مواردی قانونی و یا سیاست‌های دولتی در این زمینه گلایه دارند و اعتراض هایی داشته‌اند؟

از موارد قانونی به ندرت، جز سختگیریهای قانونی جدید دربارهء حق حریم خصوصی آدمهای معروف که یه مقدار ممکنه باعث سوءتفاهم بشه. اینکه فلان هنرپیشه نخواد که با صورت آرایش‌نکرده ازش عکس گرفته بشه قابل درکه، اما مثلاً وقتی میشل فریدمن، مجری تلویزیونی سرشناس و عضو حزب دموکرات مسیحی (که خودش البته یهودیه) سر از روسپیخونه درمیاره و با مواد مخدر سر و کار پیدا میکنه، پخش خبرش جزو آگاهی عمومیه و از حریم خصوصی خودش خارج میشه. اما قانون در این زمینه دارای قاطعیت کافی نیست.

اما به سیاستهای دولتی زیاد اعتراض میشه، به خصوص این اواخر، و بدون دلیل هم متأسفانه نیست. چند وقت پیش دادستانی و پلیس به دفتر یه انجمن اینترنتی ریختند، چون گویا یه نامهء جعلی با اسم انجمن منتشر شده بود (که بعداً معلوم شد کار اونها نبوده). در ماه ژانویه دادگاه کار سایت اینترنتی انجمن رو قابل مقایسه با کار مطبوعاتی دونست و عمل دادستانی رو بر خلاف نص صریح قانون در آزادی رسانه‌ها توصیف کرد و حکم به غیرقانونی بودن بازرسی دفتر انجمن داد.

یا مثلاً الآن انجمن خبرنگاران آلمان (DJV) اعتراض داره که چرا خط تلفن همراه و تلفن مرکزی دفتر دو خبرنگار توسط پلیس تحت شنود قرار گرفته. از این دو خبرنگار به خاطر رشوه به پلیس (در ازای اطلاعات) شکایت قانونی شد، اما شکایتها نتونستند در دادگاه ثابت بشند.

۵) چه نوع محدودیت‌های قانونی را می‌توانید در زمینه‌ی انتشار مطلب به‌عنوان یک شهروند آلمانی مشاهده کنید که به‌صورت خط قرمزی که مشخص است و نباید کسی از آن عبور کند همگان موظف هستند رعایت کنند؟

همونهایی که در جواب سؤال اولت گفتم، و البته رعایت قانون کپی‌رایت و حقوق مؤلفان. فرقی بین یک رسانه و شهروند عادی نیست. چیزی که روزنامه اجازه نداشته باشه منتشر کنه، شهروند هم اجازه نداره، و برعکس.

۶) آلمان جزو پرجمعیت‌ترین کشورهای غربی است و زبان آلمانی و فرهنگ آلمانی شناخته‌شده‌ترین فرهنگ‌ها در اروپاست، آیا رسانه‌های آلمان (اعم از تلویزیون، مجله و روزنامه و سایت‌ها) به زبان‌های محلی و رسانه‌هایی که غیر آلمانی هستند اجازه‌ی رشد میدهند و تا چه اندازه شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی در این زمینه در اختیار آنهاست؟

زبانهای محلی در همون جایی که صحبت میشن مسلماً طرفداران خودشون رو دارن و دارای برنامهء تلویزیونی مخصوص و سایت و حتی کتاب هم هستند. البته همهء زبانها کمابیش به عنوان زبان آلمانی شناخته میشند و فقط گویشهای متفاوت دارند. مجله و روزنامه اغلب به زبان آلمانی سلیس چاپ میشن و از گویش محلی در اونها به ندرت استفاده میشه، شاید چون خوندن لهجهء محلی بر خلاف صحبتش سخته و کسی اعصاب اینکه اخبار روز و مقاله‌های بلندبالا رو اینجوری بخونه نداره. اصولاً صحبت اجازهء رشد دادن یا ندادن نیست. رسانه‌ها هم مثل هر چیز دیگه زیر سلطهء عرضه و تقاضا هستند. اگه شما فکر میکنی که روزنامه به زبان زولو در آلمان به فروش میره، خوب چاپ میکنی. کسی کارت نداره.

برنامهء رادیو ها چه محلی و چه خصوصی مسلماً در تناسب با منطقهء پخش هست و به گویش محلی هم توجه میکنه. شبکه‌های تلویزیونی کانال یک که اولین فرستندهء تلویزیونی آلمانه در هر استانی یه مرکز داره که برنامه‌ها رو ضمن پخش برنامه‌های عمومی بعضی چیزها رو با مسائل محلی هم تطبیق میدن. مثلاً در شبکه‌های دیگه گزارش هواشناسی تمام آلمان رو نشون میدند، اما در شبکه‌های محلی دقیقتر به وضع هوا در اون حول و حوش میپردازند. یا مثلاً این چند هفته که کارناوال بود، در شبکه‌های محلی استانهایی که جشن کارناوال میگیرند مرتب صحنه‌های جشن نشون داده میشد. یا وقتی فلان گالری نقاشی در شهری افتتاح میشه، ممکنه در سطح آلمان کوچکترین سر و صدایی نکنه، اما تلویزیون محلی یه خبرنگار به اونجا بفرسته. شبکه‌های تلویزیونی خصوصی بیشتر برای عموم مردم برنامه پخش میکنند.

۷) آیا مشخصا می‌توانید برنامه و یا شبکه‌ای رادیویی و تلویزیونی که به بخش اندکی از مردم آلمان که فرهنگ متفاوتی دارند، تعلق داشته باشد و در عین‌حال برای تمامی آلمان و یا اکثریت بخشهای آن برنامه‌هایی پخش شود؟

در مورد همه صدق میکنه. الآن دیگه اغلب خونه‌ها به شبکهء کابل تلویزیون وصلند و به برنامه‌های نقاط دیگه هم دسترسی پیدا میکنند. منی که اینجا در جنوب آلمان زندگی میکنم، میتونم برنامه‌های NDR که مال شمال آلمانه، یا MDR که متعلق به آلمان شرقیه، یا WDR که شبکهء غرب آلمانه، یا BR3 از استان بایرن رو ببینم. اونها هم در عوض میتونند SWR رو ببینند که کانال جنوب غربیه، یعنی جایی که من هستم. خیلی از شهرها هم برای خودشون کانال تلویزیونی دارند که اغلب متعلق به بخش خصوصیه، با همکاری شهرداری. برنامه‌های رادیویی هم مثل تلویزیون هستند و اگه از طریق کابل دریافت بشند محدودیتی ندارند و همه جا بهشون میشه گوش داد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آذر 1389    | توسط: محمد    | طبقه بندی: زندگی و تحصیل در خارج،     | نظرات()